موسی و شبان
هو
مولانا جلاالدین محمد بلخی رومی که یک زمانی در تملک ایران بود (بی لیاقتها دادند رفت٬ بلخ را عرض می کنم ) ایرانی بودند اینبار هم مولانا و هم بلخ را عرض می کنم کسی چه میدونه شایدم روم!!!!! .حالا... ببینید چه کرده!!!
مولانا جناب استاد حضرت مولوی یارانه مستقیم داده به شبان و اونو آورده بالا تا سطح نبی بزرگ یعنی حضرت موسی ٬راستی خدا اینهمه آدمهای زیبا و بزرگ را فرستاده برای ما !!!بابا ما دیگه کی هستیم!!!. فکر کنم خدا اونقدر مهربونه و رحیم و عادل که منتظره بخونیش یعنی صداش بزنی (اما خداوکیلی راستکی صداش بزن واقعی و از روی عشق نه حقه بازی و ریا )با هر عضوتم که باشه فرق نمی کنه چشم باشه گوش باشه یا چه میدونم دل یا زبان یا... کوه با اون کوهیش صداش می زنی جواب میده اونوقت خدا نه ؟ کی گفته؟؟!! باور نکن خودت امتحان کن تا بدونی و یک راستی آزمایی هم کرده باشی.
موسی علی کل انبیاء و علیه السلام +شبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــان
دید موسی یک شبانی را به راه کو همی گفت ای خدا و ای اله
ای خدای من فدایت جان من جمله فرزندان و خان ومان من
تو کجایی تا شوم من چاکرت چارقت دوزم زنم شانه سرت
تو کجایی تا که خدمتها کنم جامه ات را دوزم و بخیه زنم
دستکت بوسم بمالم پایکت وقت خواب آید بروبم جایکت!
حضرت موسی(ع) از آن مرد می پرسد ای مرد با که اینگونه سخن میگویی؟! وچوپان در پاسخ:
گفت با آنکس که مارا آفرید این زمین و چرخ از او آمد پدید
گفت موسی:های خیره سر شدی خود مسلمان ناشده کافر شدی
این چه ژاژست این چه کفراست و فشار پنبه ای اندر دهان خود فشار
گند کفر تو جهان را گنده کرد کفر تو دیبای دین را ژنده کرد
گرنبندی زین سخن تو حلق را آتشی آید بسوزد خلق را
چوپان چون این حرفها را از حضرت موسی(ع)شنید.ناراحت از کار خود:
گفت ای موسی دهانم دوختی وزپشیمانی تو جانم سوختی.....*
جامه را بدرید و آهی کرد وتفت سرنهاد اندر بیابان و برفت.
.از خدای بزرگ به موسی ندا آمد که ای موسی این چه کاری بود که کردی بروچوپان را بیاب و از او معذرت بخواه!
وحی آمد سوی موسی از خدا بنده مارا ز ما کردی جدا
تو برای وصل کردن آمدی نی برای فصل کردن آمدی
من نکردم خلق تا سودی کنم بلکه تا بر بندگان جودی کنم
ما برون را ننگریم و قال را ما درون را بنگریم و حال را
چونکه موسی این عتاب از حق شنید در بیابان در پی چوپان دوید
عاقبت دریافت او را و بدید گفت مژده ده که دستوری رسید
هیچ آدابی و ترتیبی مجو هرچه میخواهد دل تنگت بگو...
برداشت آزاد خودتون لطفا" حالشو درست کنید و با کمی ... مخلوط کنید و ببرید حال را.البته مواظب باشید حال نبرد شما را... هاهاها ![]()
هو.هر که در این سرا در آید, نانش (راهش)دهید و از ایمانش مپرسید.خداراشکرماکجا نعمات بی بدیلش کجا:...پدر؟ مادر؟ یا اساتیدم ؟, پس قدردانی و انجام وظیفه انسانی که بر دوشم نهادند سبب این وبلاگ (فرزند هنر :زاده عشق اسیر عشق و زنده برای معشوق )شد!در استان همدان ( ملایر )دنیایتان را برای اولین بار دیدم و اندک مجال آنرا.مرحوم پدرم نظامی و مادرم عزتش مستدام , خانه دار / تحصیلات ابتدایی را در مدرسه اسدیه وشهید وفایی- سال 57اغاز .دوره راهنمایی را در مدارس سرگرد بیات- ابوذر غفاری ادامه و دبیرستان را در شریعتی و دکتر معین و میرشاهولد به انجام :( سال 69 سال آخرشاگرد اول شدیم!!! یادش بخیرجوونیامون - جسور - دانشگاه تهران رشته کتابداری و اطلاع رسانی را با رتبه الف . برادر و خواهر هر یک دوتا- سال 76ازدواج و همسری فوق العاده (البته فوق العاده کم است در مقیاس زیباییها خوبیهاو هنرهاش)و دو نازگل لطیف و اصیل و ریشه دار . امادر خلق مطالب این وبلاگ :مادام که انوار محبتش بتابد , می نویسم (تقریبا"فی البداهه ) فارغ از هر دو جهانم به لطفش. خوبی و خیری اگر در مطالب است از شما و بدی ها ش مال خودم. دنیا را شاد و شادی را بی حد برایتان آرزومندم و نیست اینها همه مگرلطف پروردگارم دیگران کاشتند ما هم بکاریم اگر توفیق دهد .یاحق تا حق با حق.