عصاره...........شعر......عبد عجیب........257
هو
عبد عجیب در عبادت چو شتر مرغیم ما با خدا هم بر سر جنگیم ما مارماهی صفتیم در بندگی لیک نه اینیم و نه انیم ما کار را بهر خدا نامیده ایم دستگیر نفس هفت رنگیم ما یک عمل مقبول گر می داشتیم صاحب گنج عظیم بودیم ما خلط مبحث ناتوانی بشر بین که چارنعلی به گل ماندیم ما درتظاهر با خدا تاخت زدیم در عمل زجیب خلق راندیم ما شاکرم بر درگهش اینک به جدّ اینچنین عبد عجیب دیدیم ما ظرجوهر(ر.ظفری) |
هو
هو.هر که در این سرا در آید, نانش (راهش)دهید و از ایمانش مپرسید.خداراشکرماکجا نعمات بی بدیلش کجا:...پدر؟ مادر؟ یا اساتیدم ؟, پس قدردانی و انجام وظیفه انسانی که بر دوشم نهادند سبب این وبلاگ (فرزند هنر :زاده عشق اسیر عشق و زنده برای معشوق )شد!در استان همدان ( ملایر )دنیایتان را برای اولین بار دیدم و اندک مجال آنرا.مرحوم پدرم نظامی و مادرم عزتش مستدام , خانه دار / تحصیلات ابتدایی را در مدرسه اسدیه وشهید وفایی- سال 57اغاز .دوره راهنمایی را در مدارس سرگرد بیات- ابوذر غفاری ادامه و دبیرستان را در شریعتی و دکتر معین و میرشاهولد به انجام :( سال 69 سال آخرشاگرد اول شدیم!!! یادش بخیرجوونیامون - جسور - دانشگاه تهران رشته کتابداری و اطلاع رسانی را با رتبه الف . برادر و خواهر هر یک دوتا- سال 76ازدواج و همسری فوق العاده (البته فوق العاده کم است در مقیاس زیباییها خوبیهاو هنرهاش)و دو نازگل لطیف و اصیل و ریشه دار . امادر خلق مطالب این وبلاگ :مادام که انوار محبتش بتابد , می نویسم (تقریبا"فی البداهه ) فارغ از هر دو جهانم به لطفش. خوبی و خیری اگر در مطالب است از شما و بدی ها ش مال خودم. دنیا را شاد و شادی را بی حد برایتان آرزومندم و نیست اینها همه مگرلطف پروردگارم دیگران کاشتند ما هم بکاریم اگر توفیق دهد .یاحق تا حق با حق.