عصاره..........شعر.........قانون تجارت............256
هو
قانون تجارت با خدا تاخت زدی مزد زخلقش مَسِتان ناجوانمردیست ستاندن ز دو جا یک بِسِتان جنس دادی به خدا ،مردم چرا؟ نَبوَد این رسم تجارت ای دغا عبد حقّ أجرت ز حقّ گیرد همی دور بنما خویشتن از ما و منی! جان و مال در راه حقّ دادی .چرا؟ می ستانی أجرت از خَلقِ خدا؟ یک عمل را چند کس بفروختی؟ عمر بر بادست جهانرا سوختی! اینچنین کلّاش ،کلاهبردار، که دید؟! عقل پرّانید ز سر ، هوش آن ندید! الغرض عابد و تاجر نه توئی! حاصل اغوای ابلیسی ،نوئی!!! ظرجوهر(ر.ظفری) |
هو
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۸/۰۸/۲۱ ساعت ۱۰:۲۱ ق.ظ توسط شاید بنده خدا باشد( رضا به رضای دوست)
|
هو.هر که در این سرا در آید, نانش (راهش)دهید و از ایمانش مپرسید.خداراشکرماکجا نعمات بی بدیلش کجا:...پدر؟ مادر؟ یا اساتیدم ؟, پس قدردانی و انجام وظیفه انسانی که بر دوشم نهادند سبب این وبلاگ (فرزند هنر :زاده عشق اسیر عشق و زنده برای معشوق )شد!در استان همدان ( ملایر )دنیایتان را برای اولین بار دیدم و اندک مجال آنرا.مرحوم پدرم نظامی و مادرم عزتش مستدام , خانه دار / تحصیلات ابتدایی را در مدرسه اسدیه وشهید وفایی- سال 57اغاز .دوره راهنمایی را در مدارس سرگرد بیات- ابوذر غفاری ادامه و دبیرستان را در شریعتی و دکتر معین و میرشاهولد به انجام :( سال 69 سال آخرشاگرد اول شدیم!!! یادش بخیرجوونیامون - جسور - دانشگاه تهران رشته کتابداری و اطلاع رسانی را با رتبه الف . برادر و خواهر هر یک دوتا- سال 76ازدواج و همسری فوق العاده (البته فوق العاده کم است در مقیاس زیباییها خوبیهاو هنرهاش)و دو نازگل لطیف و اصیل و ریشه دار . امادر خلق مطالب این وبلاگ :مادام که انوار محبتش بتابد , می نویسم (تقریبا"فی البداهه ) فارغ از هر دو جهانم به لطفش. خوبی و خیری اگر در مطالب است از شما و بدی ها ش مال خودم. دنیا را شاد و شادی را بی حد برایتان آرزومندم و نیست اینها همه مگرلطف پروردگارم دیگران کاشتند ما هم بکاریم اگر توفیق دهد .یاحق تا حق با حق.